خرید بک لینک
ماه گرفتگی کامل.

دوست داشتم ببینم .اما امیر اون قدر از دیروز جیغ زد که کم مونده اسمم هم یادم بره! !

به زندگی ام فکر میکردم. میتونست کلا یه شکل دیگه باشه. عاشق آسمونم. آسمون شب. دوست داشتم دیشب عقب یه اس یو وی تو کویر با کسی بودم که عاشق نجوم باشه و عکاسی.

عاشق نجوم و عکاسی .

شوهرم اهلش نیست. راستش اگر اهلش هم بود دیشب فقط درگیر جیغ های پسرمون بودیم .

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 3:36

فکر میکردم قوی تر شده ام .در اثر حوادث مختلفی که تو هفت سال گذشته کشیدم, اما امروز وقتی با یه مشکل ساده امیر ,احساس فروپاشی بهم دست داد, فهمیدم خیلی ضعیف شده ام. خیلی خیلی ضعیف

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 3:36

نوجوانی سختی داشتم. یادم نمیاد دوران راحتی داشته باشم .نوجوانی سخت تر بود. کودکیم هم سخت بود .جوانی بسیار افتضاحی داشتم. بنابر گفته ها ,نوزادیم خوب بودم و عالی. وقتی یازده دوازده ساله بودم, همش خیال ب

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 3:36

شوهر دومم برعکس شوهر اولمه. این حتما نشونه خوب بودنش نیست. به شدت رفیق بازه و دو مورد دیگه که هر دو برام نفرت انگیز و غیرقابل تحمل اند . فکر طلاقم . دوباره! این بار اما نمیترسم. بار اولی شش سال طول ک

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 3:36

از یه سنی به بعد خیلی چیزها بی اهمیت میشه. یکیش همین ولنتاینه. از ماست مالی کردن متنفرم. دارم یاد میگیرم من هم ازش بپرسم چی میخوای برات بخرم؟ چی میخوام ؟ چیزی بخوام خودم میرم میخرم دیگه .من ده دقیقه

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 3:36

معمولا مقید به شرع هستم. نه این که خیلی مذهبی باشم اما خوب بزرگ شدن تو یه خانواده به شدت مذهبی این عواقب رو داره .پایبندی به شرع برام آرامش میاره .به همین دلیل لاک نمیزنم. اما از کل این کارهای آرایشی لاک زدن برام جذاب ترینه .تا یائسه نشدم ماهی پنج روز رو درمیابم!!!!

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 3:36

به خودم قول داده بودم امیر شش ماهه شد با محمد یه جشن دو نفره بگیرم. اما به این نتیجه رسیدم محمد من رو زیاد دور و بر خودش نمیخواد و از این جنگولک بازی ها متنفره .پس تصمیم گرفتم به دیدن دوستان قدیمی ام

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 3:36

اوه امان از مسابقه بین کروموزوم ها. یکی میشه پسر و یکی میشه دختر. ظاهراً هر دو آدمن .اما فقط ظاهرا. پدر من در زندگی من هیچ نقشی نداشت. هییییچچچی .البته نصف کروموزوهاکروموزوم های من از اونه .اما انگار

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 3:36

امان از خواب های من. یه روز حدودا دوازده سال پیش, تو یه شب سرد زمستونی پیرمردی رو نزدیک مترو حقانی دیدم که کتاب میفروخت. یه عنوان فقط. خواب های من .خودش نوشته بودش, خودش هم میفروخت. خریدم و چه کتاب بی سر و تهی بود.

حالا شده حکایت خواب های من. امکان نداره خواب نبینم. حتی تو چرت یک دقیقه ای! و خواب های من توشون کابوس زیاده, البته خواب های شیرین هم دارم .و البته خواب هایی که خبر از آینده میدن.

چند وقته باز کابوس میبینم .

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 3:36

صفحه بندی